تبليغاتX
جفنگیات

جفنگیات

جملات طنز و چرنگ پرنگ

ما از اینجا اسباب کشی کردیم رفتیم اینجا:

بیایید اونجا

 fekre-motefavet.blogspot.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:29  توسط محمد نوروزی  | 

چند روزي رفته بودم مسافرت شب که خوابيده بودم صداي وز وز شنيدم و بيدار شدم ديدم

ااا دوتا آدم مسخره دارن بر و بر بهم نيگا مي کنن. بعد يکمي که خوب نگاه کردم ديدم آدم فضايي

هستن. بعد نا خود آگاه گفتم " بازم تو داروگر!!!" يه دفعه يکيشون که بيشتر به بابابرقي شباهت داشت

عصب دواني شد و با يه چيزي کوبيد تو مغزم. احمقه بي شعور انگار که داشت پشه ميکشت همچين زد که

بيهوش شدم. وقتي که با هوش شدم ديدم توي يه اتاقيم که همه جاش و همه چيش سفيده يه دفعه ياد اون

شعر قديمي که ميگه "سفيد سفيد صد تومن، سرخ و سفيد سيصد تومن، حالا که رسيد به سبزه

هر چي بگي مي ارزه" افتادم بعد خوشحال شدم که سبزه هستم و مثه اين آدم فضايي ها آجري رنگ نيستم.

به هر حال با سختي از رو تخت بلند شدم و رفتم يه دوري بزنم وقتي به دم در رسيدم انتظار داشتم که در خودش

واشه آخه هر چي باشه اون آدم فضاييها امکاناتشون بيشتره ولي خاک تو سرشون، يه چيزي به عنوان دستگيره

داشت ولي به سکان کشتي بيشتر شباهت داشت سه بار اونو چرخوندم تا يه صداي کوچولوي "تق" کرد و در واشد.

رفتم توي کوريدور ، يه راهروي دراز بود فکر کنم از خيابون وليعصر هم طولاني تر بود. خلاصه يکم که رفتم جلو

يکي از اون مسخره ها جلوم سبز شد بعد برگشت و گفت "مي خو سه لي نه ها" گفتم خفه شو ببينم

عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي ؟ بعد دو باره برگشت و گفت "کجا داري ميري؟"  چون دوتا دهن داشت

دوباره برگشت که با اون يکي دهنش حرف بزنه و البته جمله بالا رو با علامت سوالش گفت. منم بهش گفتم

" چي وو سيو نا کوله" يه دفعه قاطي کرد و گفت خفه شو ببينم عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي، بعد منم

گفتم (البته بدونه اينکه برگردم) "تو رو سننه؟" البته علامت سوالشو هم گفتم چون اونا خنگن نمي فهمن جمله

سواليه يا خبري يا پرسشي. تا اينو گفتم اينقدر عصباني شد که از عصبانيت مرد. ياد جمله معروف افتادم که

ميگه "آمريکا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير" به هر حال هر چي توي اون سفينه گشتم

ديگه آدم فضايي نديدم بعدا فهميدم که اگه يکيشون بميره بقيه هم باهاش مي ميرن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:10  توسط محمد نوروزی  | 

يه بار خيلي وقت پيشا من خيلي تشنم بود به همين خاطر يه سطل آب خوردم به

هر کي مي گم باور نمي کنه ولي واقعيت اينه که سطلش کوچولو بود و از اينايي بود

که بچه ها باهاش بازي مي کنن و البته هنوز سيراب نشده بودم به خاطر همين به فکر

افتادم که کاري کنم بارون بياد و بعد از چند ساعت بارون شديد گرفت کار خاصي انجام

ندادم تنها کاري که کردم اين بود که يه بليط هواپيما به شمال خريدم رفتم اونجا چون شنيده

 بودم که داره بارون مياد اون موقع من خيلي قدرتمند بودم مي تونستم هزار نفر رو در جا

بکشم اما اينکار رو نمي کردم چون هر چي گشتم چنين بمبي رو که هزار نفر رو در جا بکشه

پيدا نمي کردم ولي هر چند وقت يه بار مي رفتم فضا ، منظورم فضاي سبزه، خيلي لذت

بخش بود مخصوصا وقتي که يه توپ اونورا پيدا ميشد که باهاش بازي کني يه بار که

داشتم با يکي فوتبال بازي مي کردم سرم خورد به تير دروازه و بيهوش شدم افتادم زمين

وقتي بهوش اومدم ديدم که از جلوي چشمام چراغا يکي يکي رد ميشن بعد فهميدم روي تخت

خوابيدم و دارن منو توي راهروي بيمارستان مي برن بعد بردنم توي يه اتاق من بلند شدم

گفتم حالم خوبه ولي هيچ کس گوش نمي کرد آخه هيچ کس نبود که بشنوه به خاطره

همين فرار رو بر قرار ترجيح دادم چون قراره مهمي داشتم  اينقدر مهم بود که آينده دنيا به

اون بستگي داشت ميدونيد دنيا کيه؟ دنيا يه دختري بود که نياز به  کليه داشت 

و منم کليه مراحل رو براي خريد کليه پشت سر گذاشته بودم منظورم پوليه که زير بالشت

گذاشته بودم ولي وقتي اومدم پولو بردارم ديدم اي داد بيداد جا تره و بچه نيست يکم

که دور رو برمو گشتم ديدم بچه توي کالسکشه و حتما فهميديد چرا جاش تر بوده چون بارون

زياد اومده بوده و بچه عقلش رسيده بود که خودشو از زير بارون بکشه کنار به نظر من عقل 

بچه ها از بزرگتراشون بيشتره ولي بيچاره ها کسي بهشون اهميت نميده چون  اگه

اهميت ميدادن اون موقع  الان همه جا پر از اسباب بازي بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:52  توسط محمد نوروزی  | 

من که تنهايم و عاشق چه سبب            تو که تنهايي و عاشق چه سبب
من که عاشقمو تنها چه سبب                تو که عاشقيو تنها باز چه سبب

در اين بيوت (بيت ها) از صنعت عوض به در استفاده کردم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:42  توسط محمد نوروزی  | 

اي که ساختي فيلم سيصد را        برو و  ببين سد سيوند را
وقتي که افتتاح گرديد آن سد          پاسارگاد با جاش خراب شود صد در صد
آنگاه بفهمي و حالي گردي             که سيوند بهتر است يا سيصد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:26  توسط محمد نوروزی  | 

اي که روز تولدت بيامد در حلول                   اين همه شادی و شعر و سرور
روز من روز شما هم باشد نيز                     بهتر از اين روز کي ديدست زود باش بريز
گويند انيشتين و اقليدس هم در اين زمان      امدند دنيا با من همزمان
بهترين مردان دنيا امدند در ماه من              بهتر از انها نباشد اندر زمن
کيست حز تو بهتر هان کيست                   هيش کس قدر تو نداند اي عزيز
قربون شکل ماهت برم من يک نفر               خيلي چاکريم باور کن اي همسفر
کدامين روز بهتر زين روز بود                        گر بود قطعا بهتر از اين نبود
جز تو کي باشد بهتر ز دنيا و اخرت              گرچه کيک تولد نباشد در برت
اي محمد از تو خارها گل ميشون                تا به کي ماني تنها اندر  چمن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط محمد نوروزی  | 

یه روز یه ترکه با یه لره با رشتیه با یه اصفهانیه با یه تبریزی

با یه تهرونیه با یه یزدی با یه کرمونیه با یه شیرازیه با یه افغانی

با یه چینی با یه ژاپنی با یه هندی با یه عرب با یه ابادانی

با یه روسی با یه امریکایی با یه کرجی با یه اردبیلی با یه

انگلیسی با یه مشهدی با یه قمی با یه اراکی با یه کرد با یه فرانسوی

با یه ایتالیایی با یه کره ای با یه استرالیایی با یه برزیلی با یه قبرسی

با یه السالوادوری با یه المانی با یه اسپانیایی با یه

مازندرانی با یه عراقی با یه تایوانی با یه کانادایی با یه افریقایی

با یه اسکیمو با یه اراکی با یه کاشونی با یه ایرلندی با یه

یو گوسلاو با یه سریلانکایی با یه نیوزلندی با یه کلمبیایی با یه نروژی

با یه سومالیایی با یه ماداگاسکاری با یه جنوبی با یه بابلی

با یه آملی با یه نیشابوری با یه کازرونی با یه خرم آبادی با یه کرمانشاهی

با هم دعواشون میشه و همه جارو به گند می کشونن بعد کره زمین

نصف میشه خیال هممون راحت میشه 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط محمد نوروزی  | 

در بعضي کتب روسي که به زبان فارسي دري وري نوشته شده بودن امده که از اون موقع که

کوروش کبير به خارج حمله کرد و خارج رو تحت سلطه خودش در اورد به اونا اجازه داد که بدحجابيشون رو ادامه بدن

و بهشون گير شيش پيچ نداد ولي در کتيبه هايي که به خط ميخ طويله اي در درياي سومر پيدا شده قسمتي از ان

در باره حجاب مي باشد که به نقل از خشايار شا نوشته بوده: "ببين آقاجون من ، حجاب لازمه مگه نه غلام!!"

و اين جمله قرار بود در سردر سازمان ملل کل يونسکو هاي جهان نصب بشه ولي چون خارجيها نميدونستن غلام

يعني چي و معمولا خارجيها هيچي نوفهمن به خاطر همين اون رو نصب نکردن و چون فکر مي کردن عبارت 

"نه غلام"  باعث ميشه فعل معکوس بشه اون رو اينطوري ترجمه کردن که:

"ماي بي بي حجاب نياز نيست راحت باش"

و همين شد که خارجي ها بي حجاب شدن و ما به اونا تهاجم فرهنگي از نوع فرنگي کرديم و پدرشونو در آورديم و

الان اونا تا زير ابرو تو گل و گند و لجن غوطه ور هستن و ما در بالاي آنها يعني بر روي اون گل و لجن ها قدم ميزنيم

و هر روز بهتر از ديروز با ايران رادياتور

و حالا مبارزه با بد حجابی عرض کنم که براي رفع مشکل بدحجابي نبايد با زور و ارشاد و نمي دونم توضيح و

اين مسخره بازيها اقدام کرد

بايد راه هاي اصولي رو در نظر گرفت. مثلا پاچه شلوار!!! خوب اگر ما بتونيم پول نفت رو به طور مناسب

بين مردم تقسيم کنيم خوب مردم ديگه براي يک سانت و دو سانت اينقدر صرفه جويي نمي کنن چرا بايد

خانوما به جاي روسري با شال بيان؟؟؟ خوب اين نشون دهنده اينه که فشار خون زنان در اين کشور زياده و

در نتيجه خيلي زود گرمشون ميشه و مجبورن موهاشون و بيارن بيرون بايد از پزشکان متخصص کشور

استفاده بشه تا در رفع مشکل گرمايي بودن خانوما کاري انجام بشه و حتا من شنيدم قرص هايي هست

که اگه بخورن حتا توي چله تابستون طرف سردش ميشه. اصلن به جاي اين کارا در سطح شهر تهران مي تونن

کولرهاي گازي بسيار بزرگ نصب کنن تا شهر خنک بشه و مردم مجبور نباشن استين کوتاه بپوشن و

بدحجابي انجام بدن و چرا ما به جاي واردات لاک ناخن سعي نمي کنيم حنا رو روش تبليغات کنيم که يه چيز

سنتي يه و در ضمن تا ماه ها اثرش ميمونه. در مورد ماتيک لب واقعا نظري ندارم  فقط ميدونم اگه

شيرين باشه خوبه    ولي در مورد کفشهاي پاشنه خيلي بلند و نيز کفشهايي که شيش متر از خود

طرف جلوتره من موافقم بايد بشدت مبارزه بشه تا اخرين قطره خون مرگ بر آمريکا مرگ بر آمريکا مرگ بر

اسراييل و دار و دستش مرگ بر منافقين و صدام ذليل شده مرگ بر القاعده و بن شقايق و بن لادن و غيره

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط محمد نوروزی  | 

به دريا بنگرم صحراته بينم               به صحرا بنگرم درياته بينم

تونا bud هر که دانا bud                     
                    ز دانش دل پير برنا bud

الا اي خسرو رضايي سبزواري             
                    تا کي به تمناي وصال حافظا بده جامي

تو کز محنت ديگران بي غمي             
                    بشين و برو رشت

من اگر بي خردم تو را چه حاصل         
                    زين طوطي شيرين گفتار درس بياموز خنگول!

دو کس را غيبت نتوان کرد                  
                    شاگرد تنبل و مبصر کلاس

هر که نان از عمل خويش خورد            
                    بستگي به نوع نانش دارد

مشو غره به حسن گفتار خويش         
                    که روزي در افتي به پايش چو مور

بسي رنج بردم در اين 29 سال سي          
                    به ناگه يکي ظرف دو روز زيراب ما زد

بهايم خموشند و گويا بشر                 
                     آنها را خاموش کرده است

لب لعلت چون سرو چنار                     
                    همچون بامدادان در رهند

بخور تا تواني به بازوي خويش              
                    و گرنه ز بازوي ديگران همي بخوري کتک

من نه آنم که رستم بود اسفنديار             
                    وگرنه زال را گو که سيمرغ همي بر نگذرد

نا برده رنج گنج ميسر نمي شود          
                    مزد آن گرفت که کار نکرد الا به دروغ

اي که از کوچه معشوقه ما مي گذري    
                    زنگشونو بزن و فرار کن تا دلم خنک شه

خوشا آنان که دايم در نمازند                
                    منظورم نماز جمعه نيست چون فقط جمعه هاست

اي پادشه خوبان                               
                    داد نزن از غم که سر ما برفت

دل بي تو به راه آيد                            
                    وقت است که بگيري و بخوابي

من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم       
                    اين تو خود بودي که دماقت عمل نمودي

هر که بامش دي حسن درافتاد              ور افتاد


اي کاروان آهسته ران   
                    مگر عقب سرت گذاشتن
هر چي که با خود داشتم    
                    افتاد وسط جاده

تو خوبي مي کن و در دجله انداز    
                    منم از اون ور ميرم برش مي دارم

اي نسيم سحري سر خوش    
                    اين انتن ما را با خود نبر از کوچه ها

چو رستم بديدي سر اسفنديار         به ناگه پريدي چو آهوي ناز
ز رستم بعيدست زين کار خفن        که ز ين بدترش نيايد به سر

امريکا آمريکا رنگ به ني رنگ تو        چرا ما را رنگ مي کني تو

ز دست و ديده و دل هر سه فرياد        که دل با دست زند بر ديده چون باد

اگر دل دل بنوم دلبر کدامست  
                    اگر دلبر بنوم دل را چه نامست
دل و دلبر بهم آميخته بينم  
                    ندونم دل که و دلبر کدامست

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:59  توسط محمد نوروزی  | 

اي که سال نو بيامد اندر زمين
چه فرقي مي کند سال نو با سال قديم
چو انرژي هسته اي بود حق ما
چه غمي داريم گر آمريکا خراب گردد بر روي ما
برو کار مي کن به جاي تنبلي
نه اينکه عيد را کلهم تعطيل کني
من بسي رنج بردم در اين 29 سال سي(ب)
از دست اين عيد و تعطيليهاي عجيب
من که در سال نو چشمم آبي نخورد
از شما را من نميدانم چقدر آب مي بخورد
کاش اين انرژي مي نبود حق مسلم کاش
تا دگر حقهاي مسلم بود now اندر تلاش
سالهاست که مبارک گوييم اين عيد را
هر سال بدتر از سال دگر گردد اين بلا
اي خدا عجب بدبختي گير کرد يم ما
از دست اين امريکا و کشورهاي دور ما
کي خارجيها خواهند که آدم مي شوند
دست بردارند از اين قانون مندي و مسخره بازيها
هان چرا مي نگردند همچو ما ايرانيها
بي قانوني هم عالمي دارد به جان شما
هان بس است اي محمد بهتر مي شود
مر نگويي از محمد خار ها گل ميشود؟
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:47  توسط محمد نوروزی  |